تبليغاتX
.NeptuNe.
.FaR BeYonD tHe PlanEt EarTh.
این لا.ری.جا.نی هم خوب حالی میکنه اون بالا!
از حرف هرکی خوشش نمیآد میگه زرتی میکروفونش رو ببندن!
خلاصه تو دهنی و دهن بندی و عشق و صفا...
+  88/08/24 11 PM   .شایا.  | 

مامان و خاله ٬عکاس عروسیاشون رو که هنوزم با دیسیپلین بود٬ دیده بودن..
با زبون بی زبونی تف فرستاده بود به روزگاری که خوشگلترین مدلهاشو پیر و تو مانتو روسری کرده ..
+  88/08/24 11 PM   .شایا.  | 

چطور میشه واسه معتاد٬دائم الخمر یا آدمهای آویزون دیگه دل سوزوند..
وقتی واسه فرار از بی پناهی به بی پناهی٬پناه میبرن؟
+  88/08/24 11 PM   .شایا.  | 

سوال روتین:ـ میدونستنا! اما هیشکی نکرد یه زنگ بزنه حالمو بپرسه...؟!
جواب روتین:-تو باید قوی تر از این باشی که به احوالپرسی و دلداری دیگرون نیاز داشته باشی...
پ.ن:جوری شده که وقتی یکی حالت رو میپرسه باید خوشحال شد..
+  88/08/24 11 PM   .شایا.  | 

ناخنه میشکنه..میآی بکنی اش...(طبیعتا یه ناخن ساده است!)
نمیکنه...خیلی که راه بیاد بیشتر میشکنه..خم میشه...
د لامصب تو که یه ناخن ساکت بی احساس بودی!
هرچی با خودت کلنجار میری...نمیتونی...
نه! نمیتونی بکنی اش ...
هرچی استدلال میکنی که این یه ناخن ساده است٬ نمیشه...نمیتونی..
اونقدر " تو"ئه...انقدر به وجودت چسبیده که اصلا شده خود تو...
حالا هی بگو ناخنه...در می آد...خوب میشه..یادت میره..نو تر٬ بهترش در میآد...
نمیتونی...بد تر از نتونستنه٬ دلت نمیخواد...از "خودت"بکنی...
د لعنتی چرا نمیفهمی درد داره این کندن و رفتن...حالا گیرم بهترین ناخن مانیکوری دنیا
پشت بندش بیاد...گیرم هزار و یک لاک و رنگ جاشو پر کنن...
تا حالا ناخنی داشتی که بفهمی چی میگم؟

+  88/08/24 2 PM   .شایا.  | 

خانوم خیلی با کلاس که دوس داری همه سگت رو ببینن..
 حداقل وقتی دور میزنی سگ خوشگلتو بذار رو صندلی شاگرد!
+  88/08/24 11 AM   .شایا.  | 

تو به من گفتی این گوریدگی واسه درکم از موسیقیه...
اما این واسه زجرم از موسیقیه...
+  88/08/24 0 AM   .شایا.  | 

نه پلاسیده نه پژمرده..
وقتی پر پر میزنم ٬پر پر میشم..
و بلعکس...
+  88/08/24 0 AM   .شایا.  | 

یکی از تلخترین تیکه های زندگی٬دیدن آدم دست و پا داریه که به دست و پا زدن افتاده...
و طبعا نمیشه کمکش کرد...(نمیخواد...نمیذاره..)
+  88/08/24 0 AM   .شایا.  | 

استاد قشنگ٬نشسته سوالهایی رو درآورده که خودشم نتونه حل کنه٬سر جلسه امتحان هم نمیاد..
بعد پس فردا سر کلاس یه کاغذ میگیره دستش تند تند تو یه خط٬نیم خط٬ یه چرتی مینویسه به اسم جواب...در جواب هرگونه اعتراضی هم میگه: این که به این راحتی...
بعد اون اعتماد به نفس کره بزی تغییر ناپذیر٬ پروسه شه که کلافه ات میکنه...
+  88/08/23 1 PM   .شایا.  | 

بهشت تو تصور من یه جایی مثه تایلنده...
با میوه های خومشزه و عجیب غریب ٬هوای نیمه شرجی و آدمهایی که همه اش مشغول همن...
طبیعتا همچین ملغمه ای جز فانتزی های سر زدنی من نخواهد بود...
+  88/08/23 0 AM   .شایا.  | 

یه شیکری خوردم تو فیس بوک که اون موقع ها میرفتم(میشد برم)...یه پت انتخاب کردم مونسم بشه!
حالا هی تو اسپم میلم میآد میگه تولدشه...پول برده..فلان شده...بعد میبینم چقدر پت شیکری اینجوری دور خودم جمع کردم بیرون فیس بوک...
+  88/08/23 0 AM   .شایا.  | 

شمردم!...حموم٬دستشویی٬انبار٬آشپزخونه٬اتاقها٬هال٬پذیرایی٬هال کوچیکه٬بالکن٬راهرو....
این همه جا هست که بتونی بری توش پرواز کنی!حالا چرا عدل اومدی زیر میز ناهار خوری که من کپه مرگم رو گذاشتم نمیدونم!
+  88/08/22 9 AM   .شایا.  | 

میگه:میخوام adsl بخرم واسه  خودم...به خاطر تو !!!
+  88/08/22 0 AM   .شایا.  | 

جزوه رو گرفته ٬ گوشیشم خاموش کرده٬ غیبش زده شب امتحانی...
زودتر هم کپی نمیکنه چون کیفش سنگین میشه...منم که حمالم...
بعد یهو ظاهر میشه که" یادم رفته بود...من این مدلی نیستم حتی!!! آژانس میگیرم
جزوه ات رو پس میدم...آخه داشتم با دوستم حرف میزدم یادم رفت!"
و پشت بند همه اش به زور باهات دست میده میگه:حلالم کنی ها...
+  88/08/21 11 PM   .شایا.  | 

جوری بی مقدمه میگه راستی فلان چیز یادت نره...
که انگار نه انگار کشت و کشتاری در کار بوده!
+  88/08/21 11 PM   .شایا.  | 

میگم:مسخره بازی در نیار یه لحظه... گیج شدم..
میگه:من میدونم... تو دچار سوء تفاهم شدی و من فهمیدم!!
+  88/08/21 11 PM   .شایا.  | 

خب عزیز من انقدر نپرس کجایی که هی بشنوی:بیرون!
+  88/08/21 11 PM   .شایا.  | 

مصیبتیه که از ترسش نمیتونی یه عطسه کنی...
کمین کرده انگار که یه دونه عطسه کنی...تا مسلسل اش رو بر داره
از ساعت و مسواک و بد غذایی و بی منطقیت!؟ ببافه که چرا سرما خوردی(که نخوردی!)
+  88/08/21 11 PM   .شایا.  | 

۵شنبه درس میده...تو امتحان شنبه هم میآد..
بعد میگه تقصیر خودتونه شب امتحانی هستین!
+  88/08/21 11 PM   .شایا.  | 

صدام گرفته...
شدم مثه زانیار...
بدتر از فیبی دلم نمیخواد صدام خوب شه...
بهتر از فیبی فکر میکنم صدام خیلی باحال شده!
+  88/08/20 9 PM   .شایا.  | 

پشت شیشه عقب پیکانه یه دوقولوی کچل کوچولو نشسته بودن...
بعد هی سر و صورت و دستشون رو میمالیدن به شیشه٬ با خنکی اش حال میکردن...
بعد یهو یکیشون رفت لولید بغل چراغ ترمز...
بد من هی لعنت میفرستادم که چرا بوق واسه ماشین عقبی اختراع نشده...

+  88/08/20 9 PM   .شایا.  | 

آقا خب من میدونم کوبریک خدا٬ استفان هاوکینگ خفن٬ نیچه عظیم و اینها...
اما واقعا از یه بچه ۷ ساله چه انتظاری داشتین که هر روز اینها رو نه که به خوردش بدین...
هی میزدین شبکه ۴...هی بحث میکردین..هی به جای فیتک بازی کتاب میخوندین..
موسیقی امریکای جنوبی گوش میدادین..هی فیلمهای اعصاب خورد کن میدیدن...
انقدر که هنوز که هنوزه بدش میآد the wall ببینه...متنفره موسیقی خوب گوش کنه..
+  88/08/20 9 PM   .شایا.  | 

این جور هیزی کردنها دیگه قدیمی شده...
الان ملت رسما با یه مکث دنده دو به سه ٬مارک کتونی ات رو رصد میکنن...
+  88/08/20 9 PM   .شایا.  | 

خانومه مستخدم سلف دانشگاس...
بعد دخترش طوری مثه پروانه دورش میچرخه و بهش افتخار میکنه...
که همگی باید بریم لای جرز دیوار...
+  88/08/20 9 PM   .شایا.  | 

دارم فکر میکنم اگه نبودی٬ هنوز فقط به چیزهای خنده دار نکته سنجانه میخندیدم یا نه..
+  88/08/20 9 PM   .شایا.  | 

 ۱۶ام هوپ ورث منتشر شد!!!!!!!!!!!!
نه عمو شیره هست نه خاله پرنده..
حالا من خودمو واسه کی لوس کنم واسم با منت بخره که بی منت اش کنم؟!
+  88/08/20 9 PM   .شایا.  | 

 یه جوری درام عشقیش رو تعریف میکنه که ریسه میری...
بس که میدونه چقدر جانگدازه هی افزودنی های مجاز خوراکی میزنه٬که باز هق هق نزنم تو بالشت...

+  88/08/20 9 PM   .شایا.  | 

سایز بندی به شیوه ی شایا:
کوچولو...
از خودم کوچیکتر..
اندازه خودم..
از خودم بزرگتر..
گنده...
خیلی گنده...
+  88/08/20 9 PM   .شایا.  | 

رفته دو تا ساندویجی! خریده آورده تو ماشین...
میگه:"سر آقاهه کلاه گذاشتم..گفت اگه راهتون دور نیست٬ کیسه ندم...
گفتم راهم دوره!"...بد یهو میگه :خوبیش اینه اگه  کله پا شدیم میدونم واسه خاطر کیسه هس!
+  88/08/20 9 PM   .شایا.  |